سيد محمد باقر برقعى

94

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

برخيز تا كه در شب يلداى زلف دوست * اى دل حديث عشق تو را موبه‌مو كنيم برخيز تا به ياد غزالان عشوه‌گر * با ساز عشق باده و مى در سبو كنيم برخيز تا به صبح قيامت ز هجر يار * « غمگين » شويم و گريهء غم در گلو كنيم بغض سكوت ديدى كه عاقبت دل من بىصدا شكست * دردا ، دلم به دست يكى آشنا شكست آن شب كه رفت بىخبر از خانه‌ام ز درد * بغض سكوت من به خدا بىصدا شكست آن كس كه ادّعاى محبّت هميشه داشت * آخر بگو بگو كه دلم را چرا شكست در پيش دشمنان به ظاهر هميشه دوست * آن بىوفا غرور مرا بارها شكست دشنام داد و كرد به روزم هرآنچه بود * ديواره‌هاى محكم شرم و حيا شكست از چشم آسمان به خدا اشك شد روان * وقتى كه دوست اين دل ديوانه را شكست يك‌ذرّه كم نمىشود از دل محبّتش * دل را اگرچه دوست به سنگ جفا شكست آرام جان خسته‌دلان اى خداى عشق * بازآ كه بار هجر تو پشت مرا شكست آن كس كه مهر او به دلم خانه كرده بود * ديدى چه زود اين دل « غمگين » ما شكست اى زيباترين درون سينه دارم در دل و داغى * شب شعرم ندارد چلچراغى نمىدانم تو اى زيباترين‌ها * نمىگيرى چرا از من سراغى رفيق نيمه‌راه تو بر عشقم گواهى اى دل اى دل * گواه اشك و آهى اى دل اى دل ولى با من نگفتى در ره عشق * رفيق نيمه‌راهى اى دل اى دل